Sada·۱۴ دقیقه پیشدعوای پدرمادری، یک جک واقعیروز ۱۶ ام روزی بود که با خودم فکر میکردم،اگه زبان دعوای پدر و مادرم، آنقدر ناز و ناز کشی مهر عطوفت پشتشه، کاش همیشه اینجور دعوا میکردن
Habib Karimi·۵ ساعت پیشسفرنامه کیش.چند سال پیش با خانواده رفتیم کیش؛ جزیرهای پرزرقوبرق که از همان لحظه ورود، بیشتر از هرچیز نگاه آدمها به چشم میآمد. هرجا میرفتیم—راننده…
Green Gables🌱·۱۵ ساعت پیشیه عصر معمولی بخش دوم: خاطره هاپا میشم میرم کنار پنجره وایمیستم و زل میزنم به شهر مه آلود و گرفته: “خب من فکر میکنم ما برای خلاص شدن از شرایط الانمون چنگ میزنیم به خاطرات…
Alina·۱۶ ساعت پیشآناهیتا؛ دختری از سرزمین افسانهایآناهیتا؛ دختری از سرزمین افسانهایدر دنیایی که علم و تکنولوژی حرف اول را میزد، آناهیتا وصلهی ناجوری بود که هیچکس نمیخواست باورش کند. در…
hamed-rahmani·۲ روز پیشده سالگیدوستان عزیز این داستان کوتاه از دوران کودکی بنده هستش و تمامی گفته ها در این داستان واقعیت دارد دوس داشتید بخونید.♡
Green Gables🌱·۳ روز پیشیه عصر معمولی بخش اول: تابستوناومد خسته و کوفته کیفشو انداخت روی تخت، رو کرد بهم و گفت: “تابستون! کدوم تابستون بابا؟ اون بیرونو نگاه کن، کجاش شبیه تابستونه؟ مردیم از این…